اشعار بهاری
بهارآمد بهار آمد خوش آمد بهاري دلگشا و دلكش آمد
بهار بود و تو بودي و عشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
گويند بهاري شد وگل آمد و دي رفت ما بي تو نديديم كه كي آمد و كي رفت
آمد بهار و گل شد و نوروز هم گذشت گرد سرت نگشتم و امروز هم گذشت
آمد بهار و رفت و من از كنج آشيان وقتي بر آمدم كه گلي در چمن نماند
بهار ميرسد آيا بــــود كه در چمني نشسته پاي گل و ياسمين تو باشي ومن
بهار رفته بــــــاز آمــــــــــد دوباره پرستوي به غربت رفته بر گرد
رسم بد عهدي ايّام چو ديد ابر بهار گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
مرا هرگه بهار آيد به خاطر ياد يار آيد به خاطر ياد يار آيد مرا هر گه بهار آيد
بهار ميرسد آهنگ باغ كن زان پيش كه رفته باشي و بار دگر بهار آيد
خيّاط ازل ز لاله بر پيكر كوه بر دوخت قباي سرخ پا تا سر كوه
نوبهار آمد دگر عالم گلستان شد چو تو ابر گريان گشت چون من باغ خندان شد چو تو
بهار مژده نو داد فكر باده كنيد ز عمر خويش در اين فصل استفاده كنيد
آمد بهار و غنچه گل خنده زد به شاخ آن غنچه كه خنده نبيند دل من است
نوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شكست فصل گل دامن ساقي نتوان داد زدست
آمد بهار و باد صبا مشكبار گشت نيني بهشت آمد و نامش بهار گشت
هوا معتدل بوستان دلكش است هواي دل دوستان زان خوش است
روز بهار است خيز تا به تماشا رويم تكيه بر ايّام نيست تا دگر آيد بهار
نوبهار آمد و گل سر زده، چون عارض يار اي گل تازه،مبارك به تو اين تازه بهار
گردل خلق بود خوش كه بهار آمد و گل نو بهار مني اي لاله رخ گل رخسار
بهترين فصل است بين فصلها فصل بهار بلبلان خوشنوا در نغمه بر هر شاخسار
