بعضی وقتهای توی دنیا سیاه میشیم یا چجور بگم...سیاه میشم...! خودم رو مثال میزنم

ما آدمهــا عادت کردیم که همیشه توی مسیری قدم بر داریم که عاقبتش غم و حسرت

توی زندگی ست تا حالا از خودمون پرسیدم که چطور باید توی زندگی مون تغییر آب و هوا

بدیم؟ ... تعجب نکن آره تغییر آب و هوا یـــا تغییر فصل!

گذر از سیاهی و سرما شاید به نظر سخت بیاد امـــا غیر ممکن نیست...! خدا انسان رو

انعطاف پذیر آفرید تا بتونه بعضی وقتها که توی مسیری پاشو کج میذاره بتونه برگرده

بعضی ها این خمیر انعطاف پذیر زندگیشون دیگه سنگ شده و نمیشه تغییرش داد

این افراد توی این مسیر و شاید بشه گفت توی این مرداب غرق شدن امـــا بعضی انسانها

هنوز توی کور سوی نا امیدی ، نوری بهشون چشمک میزنه... تا راه درست رو بهشون

نشون بده...اگه چشمهامون رو باز میکنیم می بینیم که میتونیم اون اندک نور بصیرت

که بشارت دهنده ی بهاری زیبا در زندگی ماست رو وسعت بدیم.

نذاریم این نشونه های کوچکی که خدا جلویراه ما بنده هاش قرار میده رو به راحتیاز کنارش گذر کنیم... خدا داره به بنده هاش میگه هر انسانی میتونه توی اوج سختیو سرمای کسل کننده ی زندگیش بهاری بشه تا با زدن جوانه های امیده دیگری اینبار ریشه ی زندگی خود را محکم و پر توان بنا کند.


گذر کن از این همه سیاهی که خدا بهار را برای بنده گانش برای رسیدن به خود قرار داده است. بهار احساس