بهار دلها
فصل بهار به
فرمان اجتناب ناپذير الهي در نظاک آفرينش، طبيعت مرده را حيات مي بخشد و گلها و
گياهان را زنده مي سازد. آيا براي دلهاي مرده انسان ها هم بهاري هست که آنها را
زندگي بخشد و از حيات معنوي بهره مند گرداند؟ آيا براي جان هاي افسرده بشر هم بهاري
هست که آنها را نشاط دهد و از خرمي و شادابي برخوردار سازد؟ آيا براي قلب هاي
پژمرده آدميان هم بهاري هست که آنها را طراوت بخشد و از سرچشمه آب حيات ابدي سيراب
نمايد؟ آري، همانگونه که در جهان تکوين بهار مي رسد و طبيعت خاموش و مرده را زنده
مي کند، در نظام تشريع نيز بهاري وجود دارد که دلهاي خزان ديده را پر شکوفه مي
گرداند و مردم جان مرده و پژمرده را روح مي بخشد. اين بهار حيات آفرين قلب ها، قلب
عالم امکان، حضرت مهدي امام زمان عليه السلام است، چنان که در زيارتش عرضه مي
داريم:
السلام علي ربيع الانام و نصره الايام. سلام بر بهار جهانيان و خرمي بخش روزگاران. آيا مي خواهيد از اين بهار طراوت آفري و روح افزاي الهي فيض ببريد و گلهاي رنگ پريده و پژمرده دلهايتان را پر صفا و سرشار از حيات و شادابي نمائيد؟ پس با او ارتباط معنوي پيدا کنيد و انديشه و قلب خود را با آن کانون رحمت خداوندي و درگاه مهر ايزدي پيوند دهيد.
پرتوي از نور کتاب و سنت درباره امام زمان
راه يافتن به آستان ملکوتي حضرتش، دو شرط اساسي دارد: يکي معرفت و دوم محبت. البته معرفت، پايه اصلي دوستي و مودت است و هر چه انسان در شناخت امام زمانش بيشتر موفق شود، از چشمه زلال مهر و محبت او بيشتر مي نوشد و سيراب تر مي گردد. بنابر اين اگر خواستار حيات روحي و طراوت و صفاي باطني هستيم بايد با امام عصر، حضرت حجه بن الحسن العسکري عليه السلام مرتبط شويم و اگر جوياي ارتباط با وي هستيم بايد به او معرفت و محبت پيدا کنيم و شناخت و افزون ساختن مهر او در دل، دو ريشه دارد:
1- بهره گيري از فروغ وحي و نور کتاب و سنت.
2- توجه و توسل به حضرت و انجام وظائفي که شيعه در زمان غيبت به آنها مکلف است. پيرمون اين د و موضوع مطالب نسبتا مفصلي در آثار مختلف نوشته ايم که اکنون خلاصه برخي از آنها را يادآور مي شويم.
روز تابان
اخگر فروزان خورشيد طلوع مي کند، تاريکي شب را مي درد. تيرگي ها را مي برد و روز تابان را با تمام جلوه هايش آشکار مي سازد. در پرتو روشنايي روز، به زندگي باز مي گردد، خون تازه اي در رگهاي حيات طبيعي و اجتماعي انسان ها و ساير موجودات زنده به جريان مي افتد، کوشش و فعاليت بار ديگر آغاز مي شود و دلها لبريز از نشاط و اميد مي گردند. اگر هميشه شب بود چه مي شد؟! اگر روز هرگز پديد نمي آمد چه فاجعه اي به بار مي آمد؟! اگر تابش آفتاب و جلوه روز پس از ظلمت و سياهي شب فرا نمي رسيد چه وضعي رخ مي داد؟ روز، چه نعمت بزرگي است. روشنايي روز چه شادي آفرين و دل انگيز است. نور خورشيد فروغ روز چه زيبا و حيات بخش است. خداي مهربان اين موهبت را در قرآن بيان کرده به آن سوگند ياد نموده و فرموده: و النهار اذا تجلي قسم به روز، هنگامي که جلوه گر شود. مهر نور آفرين و فروزنده ماه سوسن نيز روز تابان است که وقتي قيام کند ظلمت و تيرگي را از صفحه زمين بزدايد و جهان را سرشار از درخشندگي و حيات سازد. از اين رو در بيانات پيشوايان اسلام عليهم السلام آيه فوق که در سوره مبارکه ليل آمده، به وجود مقدس حضرت مهدي سلام الله عليه تاويل شده است. محمد بن مسلم از پنجمين امام شيعه، معناي اين سخن الهي را سئوال نمود حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمودند: النهار هو القائم عليه السلام منا اهل البيت روز تابان، همان حضرت قائم عليه السلام است که از دودمان ما اهل بيت مي باشد هنگامي که قيام کند دولت بحقش بر باطل پيروز گردد. جابر بن يزيد نيز از حضرت صادق عليه السلام نقل کرده که درباره حقيقت اين آيه فرمودند: منظور از اين - وحي آسماني که فرموده: سوگند به روز، هنگامي که آشکار گردد - حضرت قائم عليه السلام است، زماني که بپا خيزد.
فروغ يزدان
فرزند فرخنده سوسن، نور است اما نه نور مهر و ماه. او روشني است، ولي نه روشني آتش و نار. او درخشنده است، اما نه درخشش آفتاب و مهتاب. خلاصه وي، تابناک و فروغمند است، ولي نه جلوه ظاهر و فروغ صبح، بلکه در يک کلمه: او جلوه خدا و نور يزدان است. گر چه از نظر ظاهري هم سيماي تابناک، چهره اي درخشنده، چشماني پر فروغ، نگاهي جذاب و صورتي سراسر جلوه و نور دارد، تا آنجا که بايد گفت:
پيشاني اش از فروغمندي
صبح دو جهان به سر بلندي
اما اين روشني ظاهرش، پرتوئي از نور باطن و فرخندگي روح حضرتش مي باشد. زيرا روح مقدس آن بزرگوار، وري است که منسوب به خالق يکتا وجلوه ايزد بي همتا است و از پرو عظمت خدا آفريده شده است. قرآن را مي گشائيم و کلام الهي را در راستاي اين حقيقت معنوي، چنين مي يابيم: يهدي الله لنوره من يشاء خداوند هر که را بخواهد، به نورش هدايت مي کند. روزي جابر بن عبدالله انصاري وارد مسجد کوفه شد. وقتي به درون مسجد رسيد ديد حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام نشسته و با انگشت مبارکش - روي زمين - چيزي مي نويسد و تبسمي بر لب دارد. جابر عرض کرد: اي امير مومنان - از چه چيز تبسم نموده ايد؟ - چه انگيزه اي باعث لبخند شما شده است؟ حضرت فرمودند: در شگفتم از کسي که اين آيه را مي خواند ولي چنان که شايسته معرفت و حق شناخت است، آن را نمي فهمد. جابر پرسيد: کدام آيه؟ امام آيه مبارکه نور را تلاوت کردند، يک يک عبارات آن را توضيح داده و تفسير نمودند. وقتي به اين جمله رسيدند که: خدا هر که را بخواهد به نورش هدايت کند، در بيان آن فرمودند: القائم المهدي منظور از نور الهي در اين کلام رحماني، امام قائم حضرت مهدي عليه السلام است.
ستاره پنهان
ستاره اي است نور افشان و فروزان، بسيار زيبا و دلربا، دل شب چون شعله اي درخشان آشکار مي گردد، اما در طول روز، ناپيدا و نهان است. گر چه اين ستاره پر فروغ، در سر تا سر روز به چشم نيايد و از ديدگان مردم پنهان است. ولي وقتي شب تيره همه جا را فراگرفت و از جهان ظلمتکده اي خاموش ساخت، همان ستاره غايب از نظرها جلوه مي کند، چون شهابي فروزنده و شعله اي افروخته آشکار مي شود، تاريکي شب را مي شکافد و صفحه آسمان را رواشن مي سازد. خداوند مهربان به اين ستارگان نهان در روز تابان در شب، قسم ياد کرده و در سوره تکوير رموده است: فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس سوگند به ستارگان پنهان شونده بازگردنده، اختران رونده در پناهگاه ها نهان شده.
پرسش يک خانم دانشمند
ام هاني خانمي دانشمند و با فضيلت و اهل کمال و معرفت است. او در مدينه مي زيسته و از اردتمندان مکتب ولايت مي باشد. زندگي وي در عصر امام پنجم شيعه حضرت باقرالعلوم عليه السلام بوده، از بيانات علمي آن بزرگوار استفاده هاي شايان برده و در رديف بازگو کنندگان فرمايشات و احاديث حضرتش قرار گرفته است. روزي اين بانوي ارجمند، به محضر جانشين پيامبر امام محمد باقر عليه السلام شرفياب شد و درباره همين سخن الهي پرسش نموده عرض کرد: منظور از ستاره بنهان که خدا در قرآن بدان سوگند ياد کرده چيست؟ حضرت فرمودند: آن ستاره، امامي است که در سال دويست و شصت پنهان مي شود. سپس بسان شعله اي اروخته که در شب تاريک آشکار گردد، طلوع مي کند و مي درخشد. اگر زمان او - و دورن ظهورش - را دريابي، چشمت روشن مي شود. تيرگي ستم و بيدادگري، همچون تاريکي شب همه جا را مي گيرد. ظلمت جهل و ناداني، بسن سياهي شب بر جهان سايه مي افکند. پرده ظلماني فساد و تبهکاري مانند شب تار اجتماعات بشري را مي پوشاند. در ميان اين تيرگي ها ناگهان نور يزدان که مثل ستاره پنهان در روز، خود را نهان ساخته و همچون آهوي آواره از بيم درندگان، به مخفي گاه خويش پناه برده، ظاهر مي شود و همانند شعله فروزاني در شب تاريک مي درخشد. او با جلوه نورش آسمان سيه دنياي پر ظلمت و جنايت را به فروغ انصاف و تابش عدالت روشن مي نمايد، زمين تيره سراسر بي خردي و جهالت را به پرتو بينش و اشعه دانش، تلالو مي بخشد و فضاي مسموم و ظلماني شرک و بت پرستي را به نور توحيد و يکتا پرستي درخشان مي سازد. آري، حضرت مهدي امام زمان عليه السلام به وحي ايزد مهربان در آهنگ جان پرور قرآن، با سه عنوان روز تابان، نور يزدان و ستاره پنهان معرفي شده که هر يک از اين القاب، بيانگر ابعادي از مقام والا و کمالات ويژه آن بزرگوار است.
السلام علي ربيع الانام و نصره الايام. سلام بر بهار جهانيان و خرمي بخش روزگاران. آيا مي خواهيد از اين بهار طراوت آفري و روح افزاي الهي فيض ببريد و گلهاي رنگ پريده و پژمرده دلهايتان را پر صفا و سرشار از حيات و شادابي نمائيد؟ پس با او ارتباط معنوي پيدا کنيد و انديشه و قلب خود را با آن کانون رحمت خداوندي و درگاه مهر ايزدي پيوند دهيد.
پرتوي از نور کتاب و سنت درباره امام زمان
راه يافتن به آستان ملکوتي حضرتش، دو شرط اساسي دارد: يکي معرفت و دوم محبت. البته معرفت، پايه اصلي دوستي و مودت است و هر چه انسان در شناخت امام زمانش بيشتر موفق شود، از چشمه زلال مهر و محبت او بيشتر مي نوشد و سيراب تر مي گردد. بنابر اين اگر خواستار حيات روحي و طراوت و صفاي باطني هستيم بايد با امام عصر، حضرت حجه بن الحسن العسکري عليه السلام مرتبط شويم و اگر جوياي ارتباط با وي هستيم بايد به او معرفت و محبت پيدا کنيم و شناخت و افزون ساختن مهر او در دل، دو ريشه دارد:
1- بهره گيري از فروغ وحي و نور کتاب و سنت.
2- توجه و توسل به حضرت و انجام وظائفي که شيعه در زمان غيبت به آنها مکلف است. پيرمون اين د و موضوع مطالب نسبتا مفصلي در آثار مختلف نوشته ايم که اکنون خلاصه برخي از آنها را يادآور مي شويم.
روز تابان
اخگر فروزان خورشيد طلوع مي کند، تاريکي شب را مي درد. تيرگي ها را مي برد و روز تابان را با تمام جلوه هايش آشکار مي سازد. در پرتو روشنايي روز، به زندگي باز مي گردد، خون تازه اي در رگهاي حيات طبيعي و اجتماعي انسان ها و ساير موجودات زنده به جريان مي افتد، کوشش و فعاليت بار ديگر آغاز مي شود و دلها لبريز از نشاط و اميد مي گردند. اگر هميشه شب بود چه مي شد؟! اگر روز هرگز پديد نمي آمد چه فاجعه اي به بار مي آمد؟! اگر تابش آفتاب و جلوه روز پس از ظلمت و سياهي شب فرا نمي رسيد چه وضعي رخ مي داد؟ روز، چه نعمت بزرگي است. روشنايي روز چه شادي آفرين و دل انگيز است. نور خورشيد فروغ روز چه زيبا و حيات بخش است. خداي مهربان اين موهبت را در قرآن بيان کرده به آن سوگند ياد نموده و فرموده: و النهار اذا تجلي قسم به روز، هنگامي که جلوه گر شود. مهر نور آفرين و فروزنده ماه سوسن نيز روز تابان است که وقتي قيام کند ظلمت و تيرگي را از صفحه زمين بزدايد و جهان را سرشار از درخشندگي و حيات سازد. از اين رو در بيانات پيشوايان اسلام عليهم السلام آيه فوق که در سوره مبارکه ليل آمده، به وجود مقدس حضرت مهدي سلام الله عليه تاويل شده است. محمد بن مسلم از پنجمين امام شيعه، معناي اين سخن الهي را سئوال نمود حضرت باقرالعلوم عليه السلام فرمودند: النهار هو القائم عليه السلام منا اهل البيت روز تابان، همان حضرت قائم عليه السلام است که از دودمان ما اهل بيت مي باشد هنگامي که قيام کند دولت بحقش بر باطل پيروز گردد. جابر بن يزيد نيز از حضرت صادق عليه السلام نقل کرده که درباره حقيقت اين آيه فرمودند: منظور از اين - وحي آسماني که فرموده: سوگند به روز، هنگامي که آشکار گردد - حضرت قائم عليه السلام است، زماني که بپا خيزد.
فروغ يزدان
فرزند فرخنده سوسن، نور است اما نه نور مهر و ماه. او روشني است، ولي نه روشني آتش و نار. او درخشنده است، اما نه درخشش آفتاب و مهتاب. خلاصه وي، تابناک و فروغمند است، ولي نه جلوه ظاهر و فروغ صبح، بلکه در يک کلمه: او جلوه خدا و نور يزدان است. گر چه از نظر ظاهري هم سيماي تابناک، چهره اي درخشنده، چشماني پر فروغ، نگاهي جذاب و صورتي سراسر جلوه و نور دارد، تا آنجا که بايد گفت:
پيشاني اش از فروغمندي
صبح دو جهان به سر بلندي
اما اين روشني ظاهرش، پرتوئي از نور باطن و فرخندگي روح حضرتش مي باشد. زيرا روح مقدس آن بزرگوار، وري است که منسوب به خالق يکتا وجلوه ايزد بي همتا است و از پرو عظمت خدا آفريده شده است. قرآن را مي گشائيم و کلام الهي را در راستاي اين حقيقت معنوي، چنين مي يابيم: يهدي الله لنوره من يشاء خداوند هر که را بخواهد، به نورش هدايت مي کند. روزي جابر بن عبدالله انصاري وارد مسجد کوفه شد. وقتي به درون مسجد رسيد ديد حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام نشسته و با انگشت مبارکش - روي زمين - چيزي مي نويسد و تبسمي بر لب دارد. جابر عرض کرد: اي امير مومنان - از چه چيز تبسم نموده ايد؟ - چه انگيزه اي باعث لبخند شما شده است؟ حضرت فرمودند: در شگفتم از کسي که اين آيه را مي خواند ولي چنان که شايسته معرفت و حق شناخت است، آن را نمي فهمد. جابر پرسيد: کدام آيه؟ امام آيه مبارکه نور را تلاوت کردند، يک يک عبارات آن را توضيح داده و تفسير نمودند. وقتي به اين جمله رسيدند که: خدا هر که را بخواهد به نورش هدايت کند، در بيان آن فرمودند: القائم المهدي منظور از نور الهي در اين کلام رحماني، امام قائم حضرت مهدي عليه السلام است.
ستاره پنهان
ستاره اي است نور افشان و فروزان، بسيار زيبا و دلربا، دل شب چون شعله اي درخشان آشکار مي گردد، اما در طول روز، ناپيدا و نهان است. گر چه اين ستاره پر فروغ، در سر تا سر روز به چشم نيايد و از ديدگان مردم پنهان است. ولي وقتي شب تيره همه جا را فراگرفت و از جهان ظلمتکده اي خاموش ساخت، همان ستاره غايب از نظرها جلوه مي کند، چون شهابي فروزنده و شعله اي افروخته آشکار مي شود، تاريکي شب را مي شکافد و صفحه آسمان را رواشن مي سازد. خداوند مهربان به اين ستارگان نهان در روز تابان در شب، قسم ياد کرده و در سوره تکوير رموده است: فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس سوگند به ستارگان پنهان شونده بازگردنده، اختران رونده در پناهگاه ها نهان شده.
پرسش يک خانم دانشمند
ام هاني خانمي دانشمند و با فضيلت و اهل کمال و معرفت است. او در مدينه مي زيسته و از اردتمندان مکتب ولايت مي باشد. زندگي وي در عصر امام پنجم شيعه حضرت باقرالعلوم عليه السلام بوده، از بيانات علمي آن بزرگوار استفاده هاي شايان برده و در رديف بازگو کنندگان فرمايشات و احاديث حضرتش قرار گرفته است. روزي اين بانوي ارجمند، به محضر جانشين پيامبر امام محمد باقر عليه السلام شرفياب شد و درباره همين سخن الهي پرسش نموده عرض کرد: منظور از ستاره بنهان که خدا در قرآن بدان سوگند ياد کرده چيست؟ حضرت فرمودند: آن ستاره، امامي است که در سال دويست و شصت پنهان مي شود. سپس بسان شعله اي اروخته که در شب تاريک آشکار گردد، طلوع مي کند و مي درخشد. اگر زمان او - و دورن ظهورش - را دريابي، چشمت روشن مي شود. تيرگي ستم و بيدادگري، همچون تاريکي شب همه جا را مي گيرد. ظلمت جهل و ناداني، بسن سياهي شب بر جهان سايه مي افکند. پرده ظلماني فساد و تبهکاري مانند شب تار اجتماعات بشري را مي پوشاند. در ميان اين تيرگي ها ناگهان نور يزدان که مثل ستاره پنهان در روز، خود را نهان ساخته و همچون آهوي آواره از بيم درندگان، به مخفي گاه خويش پناه برده، ظاهر مي شود و همانند شعله فروزاني در شب تاريک مي درخشد. او با جلوه نورش آسمان سيه دنياي پر ظلمت و جنايت را به فروغ انصاف و تابش عدالت روشن مي نمايد، زمين تيره سراسر بي خردي و جهالت را به پرتو بينش و اشعه دانش، تلالو مي بخشد و فضاي مسموم و ظلماني شرک و بت پرستي را به نور توحيد و يکتا پرستي درخشان مي سازد. آري، حضرت مهدي امام زمان عليه السلام به وحي ايزد مهربان در آهنگ جان پرور قرآن، با سه عنوان روز تابان، نور يزدان و ستاره پنهان معرفي شده که هر يک از اين القاب، بيانگر ابعادي از مقام والا و کمالات ويژه آن بزرگوار است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 1:0 توسط رضا آقازاده کلیبر
|
